آخر امد روز موعود آن دم سبز شكفتن روز گرم باتو بودن،از توگفتن دل سپردن اينك آن لحظه ميلاد در طواف كعبه نور مي نوازد چهره شب تا حريم ظلمت دور در چنين روز طلايي، روز خوب آشنايي مي تراود عطر باران با نواي آسماني آري آمد روز موعود،لحظه سرخ رهايي قلم ساده شعرم مي زند رنگ خدايي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 18:38 توسط مرشاد
| ||
|
كاشكي اون لحظه آخر ،اشكامو تو ديده بودي
كه شايد دلت مي سوختو،حالا تو نرفته بودي
حالا بيتو پر دردم،پرترديدمو وحشت
بي تو بودن خيلي تلخه،مثه مرگه توي غربت
همه شبهاي بي تو،اشك حسرت تو چشامه
من كه باورم نمي شه،شايدم خوابي باهامه!
مي دونم بر نمي گردي،مي دونم دوستم نداري
تو هميشه دوري از من،من خزونم،تو بهاري
كاشكي هر لحظه كه نيستي،ببيني چقدر ضعيفم
كه شايد دلت بسوزه،واسه اين قلب نحيفم
بي تو بودن مثه مرگه،مثه مردن توي خوابه
عزيزم،تنهايي سخته،مثه عشق بي جوابه
اما تو رفتي و حالا،ديگه هيچكي رو ندارم
مثه ابراي بهاري،شب و روز دارم مي بارم
مي دونم عشقت بزرگه،حتي از سرم زياده
مي دونم دلم كوچيكه،طاقت دردونداره
اما عاشقي همينه،اولش خبر نمي ده
واسه مردن پيش چشمات،اون اجازه نمي گيره
رفتي اما تا هميشه،دل بهونتو مي گيره
بي وفايي اما قلبم،هميشه واست مي ميره
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 19:18 توسط مرشاد
| ||
| ||
| ||